بنام خدا
«حضرت زردشت ع» متولد آذربایجان غربی (ارومیه) بوده و در این محل به نبوت رسیده است .
«زردهشت» (دارنده ی شتر زرد) که همان زردشت = زرتشت = زرا دشت = زراتشت = زرادشت (به زبان پهلوی) که حدود سال 600 میلادی می زیسته است با نام خانوادگی «سپتمه» یا «اسپنتمان» یا «اسپیتمان» برخلاف آنچه که شایع است که اهل خراسان بوده است ، در ارومیه متولد و در این خطه به نبوت رسیده است که دلایل چندی وجود دارد که در ذیل همین مقاله نگاشته خواهد شد که کلمه «آذرآبادگان»دلالت بر این حقیقت دارد زیرا در این منطقه زبان پارسی باستان رایج بوده و مردم آن زمان به این زبان تکلم می کردند که دلیل اصلی آن زبان کردی منطقه می باشد که با زبان پارسی باستان دارای قرابت کلی است و سرودها و گاتهایی که از آن حضرت باقی مانده نشانه ی دیگری از این واقعیت می باشد .
کتاب مقدس «اوستا» حاکی از عبارت «اهورا مزدا» (خداوند باریتعالی) و «امشاسپندان (هفت فرشته) و ایزدان بوده است که فرشتگان نقل شده در اسلام و قرآن مجید را در ذهن انسان تداعی می کند .
آن حضرت معاصر «گشتاسب» بوده که در حمله دوم «ارجاسب تورانی» به بلخ به دست یک تورانی از خاندان «کَرَب» بنام «براترک رش» به شهادت می رسد .
«توران» سرزمین تور (پهلوی) ، سرزمینی است بر آن سوی «آمودریا» (جیحون) یعنی ماوراء النهر .
«اوستا» شامل : «یسنا» (گاتها و غیر آن) ، یشتها ، وسیپرد ، وندیداد ، خرده اوستا که فقط بخشی از سروده های گاتها از خود حضرت زرتشت (ع) می باشد .
مندرجات اوستا عبارت است از نیایش اهورامزدا و امشاسپندان و ایزدان که حاوی تکالیف انسان در جهان ، بهشت و دوزخ و داستانهای ملی می باشد .
گویند وقتی اسکندر مقدونی قصر سلطنتی ایران را آتش زد اوستا را به سوزاند و بلاش اشکانی فرمان داد تا اوستای پراکنده را از شهرهای ایران جمع آوری کنند و ادردشیر بابکان (باپکان) «اردشیر اول» ساسانی ، «تنسیر» را طبق روایات ، که موبد موبدان عهد اردشیر بابکان بود مأمور مرتب ساختن آن نمود و اوست که نامه ی «تنسیر» را به «گشنسب» شاه طبرستان نوشته است که بعضی او را با «کَرسیر» یکی دانسته اند که بعداً شاپور پسر او کار پدر را تعقیب نمود .
زبان اوستا با «سنسکریت» و پارسی باستان قرابت زیادی دارد و «خط اوستایی» یا دین دبیری ، یا دین دبیره یا دین دفیره (معرب) خطی است مأخوذ از خط پهلوی که آنرا در دوره ی ساسانی برای تحریر متون مقدس زردشتی وضع کردند بدین معنی که مانند الفبای حروف مصوب را داخل الفبا کردند . زمان اختراع آن خط را به اختلاف ، بین قرن چهارم تا ششم میلادی می دانند .
اما «اسپندان» کدامند ؟ در دین زردشتی به هفت فرشته ی ارجمند و مقرب اطلاق می شود . بدین ترتیب : بهمن ، اردیبهشت ، شهریور ، اسپندارمذ ، خرداد و امرداد که در آغاز پیدایش آئین زردشت ، در رأس این شش ، «سپنتامینو» (خرد مقدس) قرار داشت که بعدها به جای اور «اهورا مزدا سروش» را جای داده اند .
زبان اوستایی یکی از قدیمی ترین زبان ایرانی می باشد که در مشرق و شمال شرقی ایران رواج داشته است که چنانچه فوقاً ذکر شده «اوستا» کتاب مقدس ایرانیان آن زمان بدان نگاشته شده است و آن با «سنسکریت» و «پارسی باستان» قرابت دارد .
پسر «لهراسب» ، پادشاه کیان که خواهان پادشاهی از پدر ، لهراسب (دارنده ی شتر از کار افتاده) بود چون پدر ، تن نداد «گشتاسب» رنجیده خاطر به رم رفت و در آنجا «کتایون» دختر «قیصر» را که دلباخته ی او بود به زنی گرفت و وی سپس به ایران برگشت و به پادشاهی رسید . در سی امین سال سلطنت وی ، حضرت زرتشت (ع) ظهور کرد و چون گشتاسب دین او را پذیرفت مورد دشمنی «ارجاسب تورانی» واقع شد و میان ایشان جنگ ها رفت تا سرانجام «ارجاسب» به دست اسفندیار رویین تن پسر «گشتاسب» کشته شد .
فردوسی برای «لهراسب» 2 پسر ذکر کرده است «گشتاسب» و «زریر» .
لهراسب (دارنده ی شتر تندرو) از پادشاهان کیانی و پدر گشتاسب ، از پشت «کی پشین» و از تخمه ی «قباد» یا «غباد» پهلوی و به معنی «شاه محبوب و سرور گرامی» می باشد که «کیخسرو» تخت پادشاهی بدو بخشید . او سرانجام ، سلطنت به «گشتاسب» واگذار کرد و خود به آتشگاه نوبهار بلخ رفت و به عبادت پرداخت و چون «حضرت زرتشت (ع)» دین خود را آورد او آنرا پذیرفت . گویند پادشاهی «لهراسب» 120 سال بوده است .
«کَرتیر» همانطوری که فوقاً اشاره گردید یکی از موبدان زرتشتی بود که در زمان جانشینان «شاپور اول» در قتل «مانی» و برانداختن مانویان شرکت داشته است که در زمان مرگ شاپور اول عکس العمل شدیدی از طرف روحانیون «مزدایی» (مزدک و مزدکی) و مخصوصاً «مغان» شمال ایران بعمل آمد .
در سه کتیبه ای که روی صخره ها و ابنیه ی فارس حک شده است ، «کَرتیر» افتخار می کند که مسیحیان ، مانویان و برهمنان را مورد آزار و اذیت قرار داده اند . اما چون «کَرتیر» در گذشت «نرسی» پسر «شاپور اول» برتخت جلوس کرد و وضع تغییر یافت .
«مغان» در اصل ، قبیله ای از قوم « ماد» بودند که مقام روحانیت منحصراً به آنان تعلق داشت . آنگاه که آئین «حضرت زرتشت ع» بر نواحی غرب و جنوب ایران یعنی «ماد» و «پارس» مستولی شد مغان پیشوایان دیانت جدید شدند . در کتاب اوستا نام طبقه ی روحانی را به همان عنوان قدیمی که داشته اند «آترون» می بینیم اما در عهد «اشکانیان» و «ساسانیان» معمولاً این طایفه را «مغان» می خوانند .
«حضرت زرتشت ع» از اولاد «پورشیب» و از دودمان منوچهر بن ایرج بن فریدون از پادشاهان ایران باستان و مادر ایشان «دغدویه» که نسب او نیز به «فریدون» می رسد پدر آن حضرت «یوشیب» مردی دهقان بود و دارای گاوی شیرده که معاشش از آن می گذشت و نطفه ی «حضرت زردشت ع» از آن بسته شد .
از حضرت علی (ع) پرسیدند چرا از مجوس باید جزیه گرفت ؟ فرمود برای آنکه اهل کتاب هستند .
گویند وقتی دغدویه وضع حمل کرد حضرت زرتشت (ع) بخندید و این را معجزه ی وی دانستند زیرا اطفال هنگام تولد می گریند . و او خندیده است .
«لهراسب» معاصر ایشان از منجمین و اخترشناسان ، آثار ایشان را شنید که گفته اند او کجاست که اهریمنان و جادوگران را از بین خواهد برد .
«لهراسب» خواست حضرت زرتشت (ع) را بکشد از «آذربایجان» که مقر سلطنت خود بود به خانه ی «یوشیب» رفت (این نشان می دهد که حضرت زرتشت (ع) در آذربایجان متولد شده است) و شمشیر کشید او را بکشد دستش خشکید و از این واقعه هیبتی در دل او پیدا شد برخاست و به خانه ی خود برگشت و با جادوگران این راز را به میان نهاد . شیطان پرستان گفتند ما او را از میان می بریم و در بیابان آتش افروختند و آن طفل را از پدر ربوده و در آتش افکندند و در پی کار خود رفتند .
آتش همچنانکه برای حضرت ابراهیم (ع) و سایر انبیاء سرد و گلستان شد برای حضرت زرتشت (ع) هم سرد و گلستان شد و مادرش که بیدار شد در تفحص فرزند برآمد او را ندید به او گفتند که فرزندت را در آتش افکندند . رفت تا دید زرتشت در میان آتش نشسته است او را برداشت و به خانه آمد و این عمل بیشتر اسباب شگفتی دشمنان شد و توجه بیشتری به آنحضرت نمودند و چند مرتبه دیگر او را از مادر ربودند که در کام گرگان اندازند و نزد گاوان انداختند تا همه جا خداوند او را از کید جادوگران و شیطان صفتان محفوظ داشت ـ و بارها امتحان شد .
حضرت زرتشت (ع) از 15 سالگی مردم را به صلح و سلم و صفای باطن و کارهای نیکو دعوت می کرد . در سال چهلم سلطنت «گشتاسب» بود که از اردبیل به بلخ رفت و برای عبور از رودخانه همه را در پی خود برد که جز کف پای آنان تر نشد و نوشته اند حضرت زرتشت (ع) حاضر نشد زنان در آن موقع پای ، برهنه کنند و از آب بگذرند مبادا عشق شان پایمال تمایلات مردان گردد و آنان را پوشانیده پا از آب گذرانیدند و این واقعه در اسفند ماه بود که ایرانیان جشن می گرفتند و حضرت زرتشت (ع) در کنار رودخانه ایستاد و نماز خواند و جبرئیل که فارسیان به بهمن می گفتند آمد از او پرسید از دنیا چه کام جوئی . گفت رضای خدای می طلبم و همانجا جبرئیل او را به معراج برد و ایشان با یک لحظه چشم زدن خود را در مینوی عرش الهی دید که فرشتگان بسوی او شتافتند .
حضرت زرتشت (ع) با حکماء نیز مناظره نمود و آنان را بخدای یگانه دعوت می کرد و در این مجلس مناظره او نزد «گشتاسب» کشیده شد و در حضور او احتجاجات علمی ، عقلی و دینی نمودند و همه تسلیم حضرت زرتشت (ع) شدند و به جرم محکومیت در باره ی او سعایت کردند «گشتاسب» او را به زندان انداخت و چون بی تقصیری او ثابت شد آزاد کرد و از او پوزش خواست .
دین و مذهب حضرت زرتشت (ع) قوت گرفت و او در کشور پهناور ایران شهرت و رسمیت یافت تا ارجاسب» به بلخ رفت و «لهراسب» را کشت و یکی از پهلوانان معروف را به نام «تور براتور» به معبد زرتشت فرستاد و او را زخمی از پای درآورد و خود نیز همانجا سوخت .
مدت عمر ایشان 77 سال بود و کتاب او بنام «زند» است که برخی به تصریح و برخی به رمز و مشتمل بر 21 بخش می دانند .
تعلیمات عالیه ی حضرت زرتشت (ع) بیشتر روی آبادی و عمران و اخلاق و فضیلت دور می زد و مردم را به نیک اندیشی ، گفتار نیک و کردار نیک دعوت و تربیت می کرد و آفتاب را که بزرگترین مظهر الهی است احترام می کردند و لذا یکدسته از آنها آتش پرست و آفتاب پرست شدند .
توضیح بیشتر در مورد زبان پهلوی . پهلوی به زبان ایرانی اطلاق می شود که اصطلاحاً آن را «پارسی میانه» نامند و آن را بر دو قسم تقسیم کرده اند : «پهلوی شمالی» یا «پهلوی اشکانی» و «پهلوی جنوبی» یا «پهلوی ساسانی» (پارسیک) . پهلوی اشکانی در زمان سلسله ی اشکانیان ، در ایران متداول بود .
پهلوی ساسانی در زمان ساسانیان زبان رسمی بشمار می رفت که پس از ظهور اسلام تا قرن هفتم کمابیش ، پهلوی در ایران شناخته بود و گاه کتابی یا کتیبه ای به پهلوی پرداخته می شد .
اما ، در این مقال بیشتر قرار بود به این موضوع پرداخته شود که آن حضرت از اهالی آذربایجان (آذرآبادگان) بوده است و در این خطه متولد و به پیامبری رسیده است . دلایل زیادی در این باره وجود دارد که به بعضی از آنها در اینجا پرداخته می شود .
1 ـ همانطوریکه فوقاً اشاره گردید آن حضرت در این خطه از مادر متولد و رشد یافته است .
ـ آتشکده هایی که در اقصیٰ و اکناف این استان وجود دارد دلیل این حقیقت محض می باشد
مثل آتشکده (تخت سلیمان) .
3ـ کلمه ی «آذر» یک کلمه آذری است که به معنی آتش است و چون در فارسی کنونی این لغت به آتش اطلاق می شود نشان می دهد که حضرت زرتشت (ع) در این خطه متولد و سکونت داشته اند و در 15 سالگی به نبوت رسده اند .
4ـ آرامگاه مادر آن حضرت بنام «دغدو» یا «دغدویه» و در یکی از دهات نزدیک ارومیه بنام «امبی» یا «انبی» بوده است این کلمات به «نبی» اطلاق می شود که به معنی پیامبر خدا می باشد .
در چند دهه ی اخیر آرامگاه مادر آن حضرت توسط یکی از مالکان این منطقه برای ساختمان سازی ، تخریب و سنگ های آن برای این کار انتقال یافته است که معمرین و اهالی کهنسال محل می توانند در این مورد شهادت دهند
در اینجا ، مطلبی را که لازم است بیان می دارد :
الف) «آذرکیوان» یکی از روحانیون بزرگ زرتشتی (قرن 11 هجری) از مردم شیراز یا حوالی آن (فوت در پتنه 1027 هجری قمری) . وی با گروهی از مریدان خود به هندوستان شتافت او مؤسس فرقه ای است مذهبی که ترکیبی از ادیان زرتشتی ، اسلام ، برهمنی و مسیحی می باشد که وی را ذوالعلوم لقب داده اند و منظومه ای بنام «جام کیخسرو» در شرح مشاهدات وی ع بدو منصوب است که جزو متون پهلوی در بمبئی به طبع رسیده و آن نیز تنظیم و نثر توسط ملک الشعراء بهار ترجمه شده است .
ب) «آذرباد مهر سپندان» ، موبد موبدان عهد شاپور ذوالاکتاف که وی قسمتی از اوستا و از جمله خرده اوستا را گرد آورد و گفته اند برای جلب اعتماد مردم حاضر شد «کرنه من» روی گداخته بر سینه وی ریزند ، چنین کرده اند و بدو رنجی نرسید . کلمات قصار و پندهائی به زبان پهلوی بدو منسوب است بنام «اندر آتروپات مارسنیدان» یا «اندرز اتوپات امهرسینت» .
د) آتش گشنسب (آتش اسب نر) یکی از سه آتشکده مهم عهد ساسانی ، که شبز (آذربایجان = آذربایگان = آتورپاتکان = آذرآبادگان) ـ تخت سلیمان کنونی ـ واقع بوده و به شاهان و جنگجویان اختصاص داشته است .
ج) آذری منسوب به آذربایگان (آذربایجان) که یکی از لهجه های ایرانی بوده و اکنون نیز در بعضی قرای آن ایالت و قسمتی از قفقاز بدان تکلم می کنند که ترکان عثمانی و به تبع آنان بعضی خاور شناسان «آذری» را به لهجه ترکی معمول در آذربایجان اطلاق کرده اند .
در ذیل این مقاله ، نکات چندی را بیان می دارد :
1ـ اسامی خاص به کار برده در این نوشته در مجلدات شماره ی 5 و 6 فرهنگ فارسی مرحوم دکتر محمد معین (جلد های مربوط به اسامی خاص و به عبارت دیگر ، اَعلام) موجود می باشد که مطالعه ی آنها به درک بیشتر این مقاله کمک می نماید .
2ـ اسامی خاص زیر و صفحات موجود در «اَعلام» مذکور :
2 مکرر ـ قباد (غباد) : از صفحه 1241 تا 1244 (جلد 6) .
3ـ بلاش اشکانی و بلاش صفحه ی 274 (جلد 5) .
4ـ اردشیر اول (ملقب به دراز دست) : صفحات 116 و 117 (جلد 5) .
5ـ مانی صفحات 1889 و 1890 (جلد 6) .
6ـ هرمز : صفحات 2270 و 2271 (جلد 6) .
7ـ بهرام اول صفحه 303 (جلد 5) .
8ـ بودا ـ بودایی : صفحات 290 و 291 (جلد 5) .
9ـ شاپور اول : صفحات 852 تا 855 (جلد 5) .
10ـ مزدا ـ مزدکی : صفحات 1963 و 1964 (جلد 6) .
11ـ سنسکریت : صفحات 809 و 810
12ـ اشکانیان و ارشک : صفحه 153 (جلد 5) .
13ـ پارسی زبان باستان : صفحه 321 (جلد 5) .
14ـ ساسانیان صفحات 700 تا 704 (جلد 5) .
15ـ آمودریا ک صفحات 60 و 61 (جلد 5) .
16ـ آرال : دریاچه ای است در آسیا و در ترکستان غربی که دو رودخانه ی جیحون وسیحون (سیر دریا و آمودریا) به آن می ریزند و به علت خشکی آب و هوای اطراف و کمی واردات آن ، روز به روز از وسعتش کاسته می شود (جلد5).
والسلام
خسرو افشاری فرزانه
مقاله...
ما را در سایت مقاله دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 128
تاريخ: شنبه
20 خرداد
1396 ساعت: 15:22