بنام خدا
غُلات (غلو کنندگان در دین) چه کسانی هستند ؟
خیلی از یهودیان ، حضرت «عزرا» (ع) یا «حضرت عزیر» را (نعوذبالله) فرزند خدا می دانند .
حضرت عزیر (ع) «یا عزرا» (ع) که یکی از پیغمبران بزرگ بنی اسرائیل و لقبش «سوفر» است و به عربی «عزرا یا کاتب» گفته اند که یکی از کارهای برجسته ی وی این است که چون بخت النصر تمام تورات را بسوزانید ایشان تمام آنرا از حظ نوشت و بدین جهت او را «سوفر» (کاتب) گویند .
حضرت عزیر (ع) از اسراء آل بنی اسرائیل بود که به اسارت به بابل برده شد و مدتها در «نابل» می زیست و زمان سلطنت «داریوش اخشورش» که مساوی خشایار است . یک روز در منزل خود بود که گروهی از آل یهود به خدمت وی آمدند . «عزیر» از آل اسرائیل و مساکن آنان سؤال کرد گفتند بخت النصر همه را کشت و همه جا را خراب کرد و ابنیه و امکنه را سوزانید .
حضرت عزیر (ع) بسیار متأثر و گریان شد و از درگاه خداوند تقاضا نمود که نظر مرحمتی فرماید و استغاثه کرد که جبران فرماید .
«عزرا» را به لغت عبری به مدد گویند و معرب آن چنانچه گفته شد «عزیر» می باشد . حضرت عزیر (ع) لقب سوفر یا کاتب را بدین جهت گرفت که پس از سوزانیدن تورات بوسیله بخت النصر ، نسخ تورات را تمام و کمال نوشت و از حفظ بود . در تورات نام او «نحمیا» ضبط شده است و کتاب او را 13 فصل نوشته اند .
حضرت عزیر (ع) از اسراء بنی اسرائیل است که به دست بخت النصر به بابل برده شد و تا زمان «داریوش ثانی» به زیست .
داریوش حضرت عزیر (ع) را مورد احترام قرار داد و 7 نفر از حکمای ایران را ملازم خدمت او کرد تا از او استفاده ی عملی نمایند و به پاس شخصیت او تمام آل اسرائیل را از مالیات و حقوق دیوانی معاف نمود .
حضرت عزیر (ع) پیامبری بردبار و مآل اندیش بود و در تمام شئون اجتماعی ، مردم را به احکام شریعت حضرت موسی (ع) ارشاد و هدایت می کرد و مخصوصاً در ایجاد فضایل اخلاقی و معاشرت اجتماعی و تحمل هرگونه مصائب در راه تکامل نفسانی بذل سعی و کوشش کافی می کرد تا قوم خود را از حضیض ذلت و خواری به اوج عزت و سعادت برساند .
قرآن مجید می فرماید یهود می گفتنند (نعوذ بالله) عزیر پسر خدا است و چنانچه می دانیم بسیاری از نصارا نیز می گفتند حضرت مسیح (ع) پسر خدا است این گفتار ناپسند آنهاست که کافر به خدای یگانه شده اند و خداوند نیز آنها را محو و نابود کرد .
قرآن مجید باز می فرماید : قوم عزیر و نصاری پس از کشته شدن و محو گشتن دانایان و گوشه نشینان ، خودشان را پیشوا قرار دادند بدون توجه به اینکه خالق عالمیان ، خداوند متعال است و فرستاده او مسیح است (آیه ی 30 سوره توبه) .
خداوند به آنها جز این امری نکرده که ستایش کنند خدای یگانه که منزه است از شرکت و انباز .
حضرت عزیر (ع) در دربار داریوش به منزله ی رئیس سپاه و منصب سقایت داشت و هر روز در منزل او حاضر می شد که یک روز برحسب معمول از منزل حرکت کرد که به نزد «داریوش» برود همان وقت داریوش آب خواست و عزیر جام آب را به وی رسانید . داریوش از چهره ی او آثار غم و اندوه مشاهده کرد . گفت ای عزیر شاید در انجام خدمت کراهتی دارید .
عزیر گفت ای پادشاه تأسف و تأثر من از این جهت نیست بلکه از این جهت است که بخت النصر تمام قبور پدران ما را ویران و منهدم و خراب کرد و ابنیه و امکنه را سوزانیده است .
تمام نسخ تورات را پیروان بخت النصر سوزانیده بودند لذا آل اسرائیل از او خواهش کردند که تورات را برای آنها بخواند تا منشیان و کُتّاب بنویسند که تا از اول آفتاب ، حضرت عزیر (ع) کلمات تورات را خواند و مردم آمین گفتند و کُتّاب و تند نویسان می نوشتند .
حضرت عزیر (ع) گفت امروز مبارک روزی است که احکام خدا را می شنوید ـ شاد و خرم باشید که استماع تورات کردید . مردم به شکرانه ی این نعمت و آزادی ، 7 روز عید گرفتند و شادمانی کردند ـ هیچکس در میان اسراء تمام تورات را نمی دانست و حفظ نداشت و چون تورات را تمام خواند مشایخ بنی اسرائیل و کبار قوم همه تصدیق کردند و به او احترام گذاشتند و گفتند امروز روز تجدید نزول تورات است و به همین جهت برخی از جهال قوم ، کافر شدند و گفتند (نعوذ بالله) او فرزند خدا است و قرآن مجید آنان را از این شک بیرون آورد که فرمود عزیر (ع) بنده ی خدا بود و نه فرزند خدا .
این پیامبر در میان قوم حکومت می کرد و کار مردم را به شریعت حضرت موسی (ع) دعوت می فرمود و معجزه اش همین تجدید تورات بود .
ظهور وی سال 673 قبل از میلاد رخ داد .
حضرت عزیر (ع) 100 سال به خواب رفت .
در تفسیر آیه ای از آیات قرآن مجید نوشته اند عزیر از پیغمبر زادگان بود و روزی به راهی می گذشت به دهی رسید و در سایه ی درخت نزدیک آنجا الاغ خود را بست و وارد ده شد که باغ و بوستانی فراوان داشت ولی هیچکس را در آن ده ندید از آن میوه ها قدری خورد و زیر سایه درختی به استراحت پرداخت که ضمناً مقابلش استخوان مرده ای را دید به خاطرش گذشت که خداوند آن را چگونه زنده کند ! ! .
خداوند ملک الموت را فرستاد که جان او را بگیرد و 100 سال به همین منوال بود پس از یک قرن زنده شد و به گمان اینکه خواب بود پیری رسید گفت ای عزیر چند سال خواب بودی پاسخ داد فقط یک روز یا نصف روز . فرشته گفت : ای عزیر تو 100 سال خفته بودی و به خَرت و آب و نان خود بنگر که همچنان تازه مانده است ـ انجیر او تازه بود و نانش خشک بود ـ عزیر در شگفتی عمیق بود آنگاه فرشته به او گفت برای اطمینان مدت خوابت به حمارت نگاه کن .
عزیر به مرکبش نگریست دید استخوانش پوسیده و ناچیز گشته ـ خطاب شد آن استخوان ها را جمع کن . چون همه را جمع کرد به اذن خداوند متعال زنده شد و او دید که حمارش برخاست و بانک زد و حضرت عزیر (ع) عرض کرد پروردگارا یقین کردم که مردگان را چگونه زنده می کنی و وسوسه ی شیطان از دلم بیرون رفت .
خطاب شد ای عزیر ترا در بنی اسرائیل آیتی از قدرت خود قرار دادیم که ترا پس از 100 سال با خَرت زنده کردیم که همه بدانند خداوند بر همه چیز قادر و تواناست .
عزیر سوار خَرش شد به خانه برگشت دید پسرش با موی سپید است گفت تو فرزند منی و چنین موهایت سپید شده او گفت تو تعجب می کنی که تو جوانی و من پیر شده ام پدر من مدتی است ناپدید شده است . عزیر قصه خود را گفت ـ او باورش نمی آمد . او گفت عزیر تورات را حفظ داشت اگر تو عزیر هستی تورات را بخوان ببینم درست است .
باری ، از آنچه بیان شده گروهی از یهودیان در دین خود غلو کردند که عزیر را (نعوذبالله) فرزند خدا دانسته اند که به آنان غلات (غلوکنندگان) گفته می شود .
دسته دیگر از غلات ، بسیاری از مسیحیان می باشند که حضرت عیسی (ع) را (نعوذ بالله) پسر خدا نامیدند که در قرآن مجید از آنان بسیار مذمت شده و خداوند فرموده که این سخن چنان سخیف است که نزدیک است آسمانها و زمین از هم بپاشد .
بطور کلی ، غلات از حق درگذشتگانی هستند ، کسانی که در عقاید دینی غلو کنند و از خداوند در گذرند .
همانطور که می دانیم حضرت عیسی (ع) با شباهتی که با یکی از حواریون بنام «اسخر یوطی» داشت و در قبال اخذ 30 سکه نقره بعنوان رشوه از دشمنان آنحضرت به آن حضرت خیانت و ایشان را با گوشه چشم به آنان نشان داده و موجب گردید که خود همان حواری ، به اشتباه از طرف کاهنان یهودی محکوم به مصلوب شدن گردد و به جای حضرت مسیح (ع) او را مصلوب و این امر به طرفداران آن حضرت مشتبه شد که خود حضرت مسیح (ع) را به صلیب کشیده اند و معتقد بودند که جسد مطهر ایشان به آسمان صعود کرد و در حالیکه طبق فرمایش قرآن مجید اینطور نبود بلکه آنحضرت بطور زنده به آسمان چهارم (یا هفتم) صعود و اکنون زنده هستند و در روایات اسلامی هست که وقتی حضرت مهدی (ع) به امر خداوند ظهور می کنند ایشان از آسمان مزبور پایین تشریف آورده و در پشت سر آنحضرت به نماز خواهند ایستاد .
به هر حال ، دسته سوم از غلات برخی از «علی اللهیان» هستند که شاید خود را اهل حق نامند و آنان پیرو فرقه ای از غلات که حضرت علی (ع) را (نعوذ بالله) به الوهیت شناسند و معتقدند که خدا برا انتظام امور خلق و به خاطر یاری پیغمبرش به قدرت کامله ی خویش در جنس انس اشکار شد ، او حضرت علی (ع) است که زمانی در کسوت حضرت ابراهیم (ع) به آتش در آمد . در هر دور حق با اجساد انبیاء و اولیاء پیوست تا به احمد [ ص] و [حضرت] علی [ع] رسید .
این فرقه به تناسخ نور حق در ائمه قائلند و گویند در این دور حق در [حضرت] علی [ع] ظهور کرد و دور علی اله بود و بعد از او در اولاد نامدار او . ایشان قائلند که [حضرت] محمد [ص] فرستاده علی اله است . و گویند به قرآن موجود نباید عمل کرد ، چه مصحفی که علی اله به [حضرت] محمد [ص] داده این نیست . بعضی گویند این مصحف علی اله است و چون عثمان آنرا جمع آوری کرده است سزاوار خواندن نیست .
این فرقه در زمان خود حضرت علی (ع) ظهور کرد که با مخالفت شدید آنحضرت قرار گرفت که آنان شدیداً مورد موأخذه و مجازات شدید آن حضرت قرار گرفتند .
برخی می گویند که بهائیت نیز از غلات بشمار می روند ولی این ، حقیقت ندارد به سبب اینکه بهائیت دین و مذهب نبوده و بلکه یک مسلک سیاسی ضاله است که الحق مورد بغض مسلمانان واقعی بوده که مرکز اصلی آن نیز ، اسرائیل خبیث می باشد .
ناگفته نماند که اسرائیل این جرثومه ی فساد و نیز آمریکای جنایتکار (و به قول امام راحل ، شیطان بزرگ) با فریب حکومت وهابی عربستان سعودی (مفسدین فی الارض واقعی) و با استفاده از دارئی ها و دلارهای آن که به تمام مسلمین جهان تعلق دارد ، جنایات مُدهِشی در سراسر جهان مرتکب می شود و از هیچ جنایتی ابا نداشته و موجد گروه های تروریستی زیادی نظیر داعش و .... و ..... بوده که الحمدرالله اضمحلال و نابودی همه ی آنها نزدیک نزدیک است و به زوی به کیفر اعمال ننگین و شوم و خبث آلود خود خواهند رسید و هدف غائی آنها که نابودی بشریت و مخصوصاً اسلام راستین است بخودشان برخواهد گشت و دنیا نفسی تازه خواهد کشید و اینان نتیجه ی اعمال پست خود را هم در این جهان و نیز جهان باقی خواهند دید . «انشالله»
خسرو افشاری فرزانه
مقاله...
ما را در سایت مقاله دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 154
تاريخ: شنبه
20 خرداد
1396 ساعت: 15:22